خرید بک لینک

(1/100132657)

پرسش:1. چرا اسلام هنگامي که در جنگ پيروز مي شه با خودش غنائم برمي داره؟ خيلي خوب حقش است ولي در جنگ اسلام زنان مال و جزء غنائم بودند. بله همان زناني را به غنائم مي بردند که کفار براي تحريک سربازان آورده بودند. خوب گناه آن زنان چيست که به آنان مانند کالا رفتار شود؟ يا دختر يزد گرد، مگر زرتشت نبود؟ پس چرا عمر اون آورد و به امام حسين داد (شنيدم) و يا به هر حال آوردش. به هر حال وجهه اسلام مي ره زير سوال؛ اگر عمر اشتباه کرده چرا در قرآن که داره سعي مي کنه برده داري رو از بين ببره باز اونا برده مي گرفتند و استفاده مي کردند؟ از اونا خوب همين ها رو جواب بديد اقلي و با مدرک تا بقيش رو بگم خدا کنه منو کوته فکر نديده باشيد.

2. تعداد زوج در اسلام که در سوره بقره به 4 تا اشاره شده، چرا گفته بايد عدل رعايت کني و بعد فکر کنم گفته کسي نمي تونه عدل رعايت کنه خوب اين نمي شه و در کل چرا زنان به شکل مال نگاه مي شه؟

پاسخ:

قبل از شروع، عرض می شود که در اسلام ، جنگ ابتدایی فقط با دستور مستقیم خدا جایز است. لذا فقط انسان معصوم و متّصل به خدا می تواند جهاد ابتدایی داشته باشد. آن هم زمانی است که او بخواهد رسالت خویش را به مردم برساند و گروهی مانع از این کار شوند. در این صورت است که با آن گروه جهاد می کند تا راه رساندن پیام خدا را باز نماید. امّا بدون اذن امام معصوم ـ که اذن مستقیم از خدا دارد ـ کسی حقّ جهاد ابتدایی ندارد. ولی جهاد دفاعی همواره جایز است.

1ـ چرا اسلام هنگامي که در جنگ پيروز مي شه با خودش غنائم برمي داره؟

غنائم جنگی را اسلام برای خودش برنمی دارد؛ بلکه غنائم جنگی مزد آن کسی است که جان و مال خود را صرف دفاع از کیان اسلامی نموده. آن دشمنی که جنگ کرده و مال و جان مسلمین را به خطر انداخته باید تا آنجا که امکان دارد تاوان پس دهد. چنین کسی جانش مباح است کجا رسد مالش. چرا که او جان و مال دیگران را بر خود مباح شمرده است.

2ـ هیچگاه اسلام فرمان نمی دهد که زنان را اسیر بگیرید. فرامین جنگی که رسول الله(ص) داده اند در تاریخ موجود است. حضرتش فرمان صریح می داد که به پیران و کودکان و زنان و مزارع و اشجار صدمه ای وارد نسازید مگر اینکه سر جنگ داشته باشند. زنانی هم که در جنگ به اسارت در می آیند اسیرند نه غنائم جنگی. کما اینکه مردانشان نیز اسیرند نه غنیمت جنگی ؛ اگر چه مجازاً به آنها نیز غنیمت جنگی گفته شود. امّا چرا اسلام اسیر جنگی را برده یا کنیز می کند ، حکمتش را در خاتمه عرض می کنیم.

امّا اینکه کفّار چرا زنانشان را به جنگ می آورند و چرا آن گونه با آنها رفتار می کنند ، کار کفّار است و ربطی به اسلام ندارد. ولی هر کسی مختار است و اگر نخواهد کاری را انجام دهد ، نمی دهد. کسی که در جبهه ی جنگ حاضر شده دشمن است می خواهد با میل خود آمده باشد یا با بی میلی. جنگ جای این گونه محاسبات و ملاحظات نیست. در سیاست دفاعی باید به گونه ای رفتار شود که نه تنها دشمن فعلی شکست بخورد بلکه دشمنان دیگر نیز جرأت تجاوز نداشته باشند. اگر زنان دشمن بدانند که حضورشان در جنگ مساوی است با اسیر شدنشان ، هم خودشان حاضر به آمدن نمی شوند ، هم شوهران و فرزندانشان را مانع می شوند. در سیاست دفاعی ، ترساندن دشمنان بالقوّه یک اصل ثابت است. لذا خداوند متعال فرمود: « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ ءٍ في سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُون ــــ هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها آماده سازيد! و(همچنين) اسبهاى ورزيده(براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و(همچنين) گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى شناسيد و خدا آنها را مى شناسد! و هر چه در راه خدا انفاق كنيد، بطور كامل به شما بازگردانده مى شود، و به شما ستم نخواهد شد» (الأنفال:60).

زنان پشت مردان و انگیزه دهنده به آنها هستند. لذا اگر زنان نخواهند بیشتر مردان حاضر به جنگ نمی شوند. و اگر زن بداند که در صورت حضور پشتیبان کننده در جنگ ، او نیز از جنگ آسیب خواهید دید ، طبیعی است که بسیاری از آنها در جنگ حاضر نمی شود. پس اسلام سیاستی در این زمینه برگزیده که مانع از حضور زنان در جنگ می شود.

3ـ فرموده اید: « يا دختر يزد گرد، مگر زرتشت نبود؟ پس چرا عمر اون آورد و به امام حسين داد (شنيدم) و يا به هر حال آوردش. به هر حال وجهه اسلام مي ره زير سوال؛ اگر عمر اشتباه کرده چرا در قرآن که داره سعي مي کنه برده داري رو از بين ببره باز اونا برده مي گرفتند و استفاده مي کردند؟ از اونا خوب همين ها رو جواب بديد اقلي و با مدرک تا بقيش رو بگم خدا کنه منو کوته فکر نديده باشيد.»

الف ـ عمر بن خطّاب در اسلام حقیقی کاره ای نیست تا عملش به نام اسلام ثبت شود. بلی عمل او به نام اسلام اهل سنّت ثبت است. لذا خودشان هم جواب دهند. صدها اشکال بر اسلام اهل سنّت وارد است این هم یکی. ما خود عمر بن خطّاب را به عنوان خلیفه قبول نداریم کجا رسد که عملش را فبول داشته باشیم.

از نظر ما عمر بن خطّاب حقّ جنگ نداشت. چون خلیفه ی مشروع نبود. لذا هر کاری که به نام خودش و پیروانش ثبت است نه به نام اسلام حقیقی. پیامبر اسلام نفرمود: من بین شما دو چیز یادگار می گذارم ، قرآن و عمر بن خطّاب ؛ بلکه فرمود: « من بین شما دو چیز یادگار می گذارم ، قرآن و اهل بیتم »

ب ـ امّا جریان شهربانو دختر یزدگرد.

شهید مطهری در تاریخ او تردید نموده و فرموده: « اگر از زاويه تاريخ بنگريم اصل داستان شهربانو و ازدواج او با امام حسين عليه السلام و ولادت امام سجاد عليه السلام از شاهزاده اى ايرانى مشكوک است. داستان علاقه ايرانيان به ائمه اطهار به خاطر انتساب آنها به خاندان ساسانى از طريق شهربانو، از نظر تاريخى عيناً همان داستان كسى است كه گفت: «امام زاده يعقوب را در بالاى مناره گرگ دريد». ديگرى گفت: امام زاده نبود پيغمبرزاده بود، يعقوب نبود يوسف بود، بالاى مناره نبود ته چاه بود، تازه اصل مطلب دروغ است و گرگ يوسف را ندريد.

در اينجا نيز اصل داستان كه يزدگرد دخترى به نام شهربانو يا نام ديگر داشته و به افتخار عقد زناشويى حسين بن على عليه السلام و مادرى امام سجاد عليه السلام نائل شده باشد، از نظر مدارک تاريخى سخت مشكوک است. مورخين عصر حاضر عموماً در اين قضيه تشكيک مى كنند و آن را بى اساس مى دانند. مى گويند در ميان همه مورّخين تنها يعقوبى جمله اى دارد به اين مضمون که گفته است: مادر على بن الحسين عليه السلام «حرار» دختر يزدجرد بود و حسين عليه السلام نام او را غزاله نهاد. خود ادوارد براون از كسانى است كه داستان را مجعول مى داند. كريستن سن نيز قضيه را مشكوک تلقى مى كند. سعيد نفيسى در تاريخ اجتماعى ايران آن را افسانه مى داند.

اينكه گفتيم پيوند زناشويى امام حسين عليه السلام با دختر يزدگرد مشكوک است از نظر تاريخ است، ولى در پاره اى از احاديث اين مطلب تأييد شده است. از آن جمله روايت كافى است كه مى گويد: دختران يزدگرد را در زمان عمر به مدينه آوردند و دختران مدينه به تماشا آمدند. عمر به توصيه امير المؤمنين عليه السلام او را آزاد گذاشت كه هر كه را مى خواهد انتخاب كند و او حسين بن على عليه السلام را انتخاب كرد.

ولى گذشته از عدم انطباق مضمون اين روايت با تاريخ ، در سند اين روايت دو نفر قرار دارند كه اين روايت را غير قابل اعتماد مى كند: يكى ابراهيم بن اسحاق احمرى نهاوندى است كه علماى رجال او را از نظر دينى متهم مى دانند و روايات او را غير قابل اعتماد مى شمارند، و ديگرى عمرو بن شمر است كه او نيز كذّاب و جعّال خوانده شده است.

من نمى دانم ساير رواياتى كه در اين مورد است از اين قبيل است يا نه. بررسى مجموع احاديثى كه در اين زمينه وارد شده است، احتياج به مطالعه و تحقيق بيشترى دارد.» (مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 14، ص122)

حقیقت مطلب آن است که روایات این قضیّه نیز بسیار پریشان می باشند ؛ که پاره ای از آنها در کتاب منتهی الآمال شیخ عبّاس قمّی نقل شده ، که عیناً متن ایشان را ذکر می کنیم.

« علامه مجلسى رحمه اللّه در جلاء العیون فرموده: ابن بابویه به سند متعبر از حضرت امام رضا(ع) روایت کرده است که عبدالله بن عامر چون خراسان را فتح کرد دو دختر یزدجرد پادشاه عجم را گرفت و برای عثمان فرستاد پس یكى را به حـضـرت امـام حسن علیه السلام و دیگرى را به حضرت امام حسین علیه السلام داد. و آن را كـه حـضـرت امـام حـسین علیه السلام گرفت حضرت امام زین العابدین علیه السلام از او بـه هـم رسـیـد و چـون آن حـضـرت از او مـتـولد شـد او بـه رحـمـت الهی واصـل شـد. آن دخـتـر دیـگـر نـیـز در وقـت ولادت فـرزنـد اول وفات یافت. ... مؤلف گوید: این حدیث مخالفت دارد با آنچه گذشت در فصل اولاد حضرت امام حسین علیه السلام كه شهربانو را در زمان عمر آوردند و شاید یـكـى از روایـان اشـتباهى كرده باشد و آن روایت كه در آنجا واقع شده اشهر و اقوى است؛ چنانكه قطب رواندى به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت كرده است كـه چـون دخـتـر یـزدجـرد بـن شهریار آخرین پادشاهان عجم را براى عمر آوردنـد و داخـل مـدیـنـه كـردنـد جـمـیـع دخـتـران مـدیـنـه بـه تـمـاشـاى جـمـال او بـیـرون آمـدند و مسجد مدینه از شعاع روى او روشن شد. و چون عمر اراده كرد كه روى او بـبـیـنـد مـانـع شد و گفت : سیاه باد روز هرمز كه تو دست به فرزند او دراز مى كـنـى . عـمـر گـفت : این گبرزاده مرا دشنام مى دهد و خواست كه او را آزار كند، حضرت امیر عـلیـه السـلام فـرمـود كـه تو سخنى را كه نفهمیدى چگونه دانستى كه دشنام است؟ پس عمر امر كرد كه ندا كنند در میان مردم و او را بفروشند. حضرت فرمود: جایز نیست فروختن دخـتـران پـادشـاهـان هر چند كافر باشند، و لیكن بر او عرض كن كه یكى از مسلمانان را خـود اخـتـیـار كـنـد و او را بـه او تـزویـج كـنـى و مـهـر او را از عـطـاى بـیـت المال او حساب كنى .

عـمـر قـبـول كـرد و گـفت : یكى از اهل مجلس را اختیار كن ! آن سعادتمند آمد و دست بر دوش مـبـارک حـضرت امام حسین علیه السلام گذارد، پس حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام از او پرسید به زبان فارسى كه چه نام دارى اى كنیزک ؟

عـرض كـرد: جهانشاه . حضرت فرمود: بلكه تو را شهربانو نام كرده اند، عرض كرد: ایـن نـام خـواهـر مـن است . حضرت باز به فارسى فرمود: راست گفتى. پس رو كرد به حـضرت امام حسین علیه السلام و فرمود كه این باسعادت را نیكو محافظت نما و احسان كن بـه سـوى او كـه فـرزنـدى از تـو بـه هـم خـواهـد رسـانـیـد كـه بـهـتـریـن اهـل زمـیـن بـاشـد بـعـد از تـو، ایـن مـادر اوصـیاء ذریّه طیبه ی من است ؛ پس حضرت امام زین العابدین علیه السلام از او به هم رسید.

و روایـت كـرده اسـت كـه پیش از آنكه لشكر مسلمانان بر سر ایشان بروند شهربانو در خـواب دیـد كـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم داخـل خـانـه او شـد با حضرت امام حسین علیه السلام و او را براى آن حضرت خواستگارى نـمـود و بـه او تزویج كرد. شهربانو گفت كه چون صبح شد محبّت آن خورشید فلک امامت در دل مـن جـا كـرد و پـیـوسـتـه در خـیـال آن حضرت بودم . چون شب دیگر به خواب رفتم حـضـرت فـاطـمـه عـلیـهـمـا السـلام را در خـواب دیدم كه به نزد من آمده و اسلام را بر من عـرضـه داشـت و مـن به دست مبارک آن حضرت در خواب مسلمان شدم ، پس فرمود كه در این زودى لشكر مسلمانان بر پدر تو غالب خواهند شد و تو را اسیر خواهند كرد و به زودى بـه فـرزند من حسین علیه السلام خواهى رسید و خدا نخواهد گذارد كه كسى دست به تو بـرسـانـد تـا آن كـه بـه فرزند من برسى و حق تعالى مرا حفظ كرد كه هیچ كس به من دسـتـى نـرسـانید تا آن كه مرا به مدینه آوردند و چون حضرت امام حسین علیه السلام را دیـدم دانـسـتـم كـه هـمـان اسـت كـه در خـواب بـا حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـلیـه و آله و سـلم بـه نـزد مـن آمـده بـود و حـضـرت رسول صلى اللّه علیه و آله و سلم مرا به عقد او در آورده بود و به این سبب او را اختیار كردم .

و شـیـخ مـفید ـ رحمه اللّه ـ روایت كرده است كه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام حریث بن جابر را والى كرد در یكى از بلاد مشرق و او دو دختر یزدجرد را براى حضرت فرستاد، حـضـرت یكى را كه شاه زنان نام داشت به حضرت امام حسین علیه السلام داد و حـضـرت امـام زین العابدین علیه السلام از او به هم رسید و دیگرى را به محمدبن ابى بـكـر داد و قـاسم جدّ مادرى حضرت صادق علیه السلام از او به هم رسید. پس قاسم با امام زین العابدین علیه السلام خاله زاده بودند» ( منتهی الآمال ،ابتدای باب ششم)

توضیح:

در این چهار روایت منقول پریشانی هویداست که نشان از عدم دقّت نقل از سوی راویان دارد. در برخی گفته شده که آن دو دختر در زمان عمر آورده شدند و در برخی گفته در زمان عثمان و در دیگری آمده که در زمان خود امیرمومنان(ع) آورده شدند.

امّا نکات روایات:

الف ـ روایت دوم نشان می دهد که امیر مومنان(ع) دختران یزدگرد را به عنوان اسیران جنگی قبول نکرده بود. چون اسیر جنگی نیاز به صیغه ی عقد و مهریّه ندارد. اسیر جنگی به هر کس تعلّق گیرد برای او محرم خواهد بود. بلکه بنا به روایات دیگر ، ایشان حتّی سایر اسرای ایرانی را هم قابل تملّک ندانست ؛ لکن به صراحت نفرمود که اسیران ایرانی قابل خرید و فروش نیستند. چون خفقان زمان خلفای غاصب چنین اجازه ای نمی داد. عرب نیز چنین سخنی را برنمی تافت. شاهد روایی این اعتقاد حضرت را در ادامه خواهیم آورد.

ب ـ در حدیث دوم ، از رفتار امیرمومنان (ع) با دختر یزدگرد و نیز رفتار دختر یزدگرد با عمر و دیگران و امام حسین(ع) معلوم می شود که جریانی عادی در کار نیست. به نظر می رسد که امیرمومنان(ع) برنامه ای خاصّ برای این دختر دارند ؛ و خود او نیز از این جریان آگاه است. در خود این روایت ، به آن جریان پشت پرده اشاره ای نشده ولی روایت بعدی آن را فاش می سازند که شهربانو از قبل و در خواب خواستگاری شده و مسلمان گشته و با میل باطنی به اسارت آمده تا به مقصود خویش برسد. امّا هر دو طرف جریان ، واقعه را جوری پیش می برند که از نظر عمر بن خطّاب و دیگران ، عادی جلوه کند.

ج ـ در قسمتی از روایت دوم امیرمومنان(ع) به دختر یزدگرد می فرماید: « چه نام دارى اى كنيزک ». شاید از این تعبیر استفاده شود که حضرتش او را کنیز به معنی برده ی زن می دانسته. امّا گفتیم که اگر چنین بود ، حضرت او را تزویج نمی کرد و در انتخاب زوج آزاد نمی گذاشت. چون زنان کفّار اسیر شده را تزویج نمی کنند و برایش مهریّه قرار نمی دهند. از این گذشته ، واژه ی کنیز در زبان فارسی به غلط درباره ی زنان اسیر شده به کار می رود. کنیز لغتی پهلوی است که به مطلق خدمتکار گفته می شود ؛ چه خدمتکار قابل خرید و فروش باشد یا خدمتکاری که استخدام می شود یا خدمتکاری که افتخاری به کسی خدمت می کند. کما اینکه بنده نیز همین معانی را دارد. زن مومن را کنیز خدا و مرد مومن را بنده ی خدا می گویند. البته امروزه هر دو را بنده ی خدا می نامند. کاف کنیزک نیز ظاهراً برای تحبیب است مثل دخترکم نه برای تصغیر مثل مردک. البته روای حدیث ، کنیزک را دخترک معنی نموده و گفته: « فَقَالَ چه نام دارى اى كنيزك ؛ يَعْنِي مَا اسْمُكِ يَا صَبِيَّة؟»

د ـ امّا اگر حدیث شیخ مفید درست باشد معلوم می شود که آن دو دختر اساساً اسیر نبوده اند. چون در زمان خلافت ظاهری حضرت علی(ع) ایران در اختیار مسلمین بود. لذا طبق این حدیث ، دختران یزدگرد در زمان جنگ از اسارت رسته اند و امیرمومنان(ع) در زمان خلافت ظاهری خویش آن دو یتیم را فراخوانده و یکی را به عقد امام حسین(ع) درآورده و دیگری را به عقد فرزند خوانده اش محمّد بن ابی بکر.

جریان شهربانو در مناقب ابن شهرآشوب

« وقتى اسراى ايران وارد مدينه شدند، عمر بن خطاب خواست خانم ها را به كنيزى بفروشد و مردان را به بردگى در آورد و چنين قصد داشت كه اسراى ايرانى، انسانهاى ناتوان و عليل و پيرمردان را در طواف اطراف بيت، در پشت خود حمل كنند. امير مؤمنان عليه السّلام فرمود: پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله گفتند: عزيز يک ملّت را گرامى بداريد گر چه با شما مخالف باشند و اين ايرانيان، دانشمند و كريم هستند و به اطاعت ما در آمده اند، و مايل هستند دين اسلام را بپذيرند. من حق خودم، و حق بنى هاشم را در راه خدا آزاد كردم، مهاجر و انصار گفتند: اى برادر رسول خدا، ما سهم خود را به شما داديم، حضرت عرض كرد: خدايا گواه باش ايشان بخشيدند، و من پذيرفتم و آزاد كردم. خليفه گفت: على بن ابى طالب در رابطه با اسراء بر من پيشى گرفت و قصد مرا در خصوص عجم در هم شكست ؛ عدّه اى از مردم تمايل دارند با دختران پادشاهان ايران ازدواج كنند. امير مؤمنان عليه السّلام به او فرمود: دختران را در اين خصوص مختار كن، و آنها را به ازدواج با افراد مورد نظرت مجبور نكن! يكى از بزرگان اشاره كرد كه شهربانو دختر يزدگرد را به زنى بر مى گزيند، شهربانو شرمگين شد و از ازدواج با او امتناع ورزيد. به او گفتند: اى كريمه ازدواج با چه كسى را مى پسندى؟ آيا راضى هستى شوهر كنى؟ او ساكت شد و چيزى نگفت: حضرت على عليه السّلام فرمود: به ازدواج راضى شد و حال اختيار براى او باقى است، سكوتش اقرار است. بار ديگر گزينش شوهر را به او پيشنهاد كردند، گفت: من كسى نيستم كه از نور درخشان و ستاره فروزان حسين بن على عليه السّلام روی گردان شوم اگر اختيار با من است. حضرت فرمود: چه كسى را به عنوان سرپرست (قیّم) خود مى پذيرى؟ جواب داد شما را ولى امر خود قرار مى دهم. امير مؤمنان به حذيفه بن يمان فرمود: خطبه ازدواج بخواند، او خطبه خواند و شهربانو به ازدواج حضرت حسين بن على عليه السّلام درآمد» (المناقب، ج4 ،ص48)

این نقل گواه است که امیرمومنان (ع) اسرای ایرانی را به بردگی و کنیزی قبول نداشته ؛ امّا در آن شرائط خفقان خلفا و جهل عرب ، جرأت ابراز این عقیده را نداشته است. لذا حضرت با سیاستی ویژه سبب آزادی اسرای ایرانی را فراهم ساختند.

4ـ چرا اسلام اسیر جنگی را برده یا کنیز می کند؟

عبد و اَمه (غلام و کنیز ) ، در زمان جاهلیّت قبل از اسلام ، انواع و اقسامی داشت. برخی از آنها کسانی بودند که توسّط برده فروشها از کشورهای مختلف دزدیده شده و به فروش می رسیدند ؛ برخی دیگر نیز کودکانی بودند که بابت بدهی والدینشان به بردگی برده می شدند یا در قمار توسّط والدینشان باخته می شدند ؛ برخی نیز اسیران جنگی بودند.

اسلام با تحریم قمار و حرام نمودن خرید و فروش اموال دزدی و وضع قوانین خاصّ در مورد بدهکاران ورشکسته (مُعسِر) تمام این اقسام برده گیری را به صورت دفعی برانداخت و تنها برده گیری اسیران کافر را در شرائطی خاصّ جایز دانست. پس به این طریق ، اسلام راه برده گیری را تا حدّ زیادی مسدود ساخت و تنها یک راه برای آن باقی گذاشت که بستن آن در آن زمان ممکن نبود. چون طبیعی است که در هر جنگی کسانی از دشمن به اسارت گرفته می شوند. حال سوال این است که با این اسیران جنگی کافر چه باید کرد؟

چند راه می توان برای آن فرض نمود ؛ نخست اینکه کشته شوند ؛ اسلام این راه را مردود اعلام نمود ؛ با اینکه اینان مسحقّ کشته شدن هستند ؛ چون اینها یا مسلمین را کشته اند یا به قصد کشتن آنها به جنگ آمده اند. دوم اینکه با اسرای مسلمان که در دست کفّار هستند معاوضه گردند ؛ اسلام این راه را به عنوان اوّلین اقدام پذیرفت ؛ امّا هنوز یک مساله باقی است. اگر اسیری مسلمان در دست دشمن نداشتیم تا با اسرای کافر معاوضه نماییم ، آنگاه با اسرای کافر چه کنیم؟ گزینه ی اوّل این است که آنها را آزاد نماییم ؛ امّا اگر بنا بود آنها را آزاد کنیم پس برای چه اسیرشان نمودیم؟! اگر اسلام حکم می کرد که اسیر نگیرید یا بعد از گرفتن آنها را آزاد نمایید ، در آن صورت دشمنان اسلام خیلی خوش به حالشان می شد. چون بدون ترس از اسیر شدن وارد میدان جنگ می شدند و این یقیناً به ضرر مسلمین بود. لذا این روش منطقاً درست نیست. گزینه ی دوم این است که آنها را زندانی نماییم. اسلام این راه را برای کوتاه مدّت می پذیرد ؛ امّا برای بلند مدّت آن را امری غیر انسانی و غیر منطقی می داند. چون با این کار ، از یک طرف عدّه ای انسان در محیطی محبوس شده و امکانات رشد مادّی و معنوی را از دست می دهند ؛ و این کاری است غیر انسانی و مخالف با اهداف متعالی اسلام. از طرف دیگر با این روش باید مسلمانان کار کرده و شکم دشمنان زندانی خودشان را سیر نمایند ؛ که از این ناحیه نیز مسلمین دچار ضرر اقتصادی می شوند. لذا چنین راهی برای مدّت طولانی کاری است غیر انسانی ، زیانبار و غیر منطقی. (دقّت شود). امّا گزینه ی سوم آن است که اسیران جنگی ، بین جهاد کنندگان مسلمان تقسیم شوند ؛ تا از این طریق هم خود اسیران از محدودیّت زندان نجات یافته امکان رشد داشته باشند ؛ هم در مقابل غذا و پوشاک و مسکنی که استفاده می کنند ، کار اقتصادی انجام دهند ؛ هم اینکه از شورش دسته جمعی آنها جلوگیری شود ؛ همچنین این اسیران در تعامل با مسلمین با فرهنگ اسلامی آشنا گردند. و این همان راهی است که اسلام بر گزید. لکن اسلام برای این اسیران برده شده ، حقوقی اجتماعی نیز تعریف نمود و کاری کرد که به مرور زمان آنها نیز در ساختار اجتماعی مسلمین هضم شوند ؛ و این همان هنر بزرگ اسلام بود. همچنین با راهکارهای متعدّدی راه آزاد سازی تدریجی این بردگان را نیز فراهم ساخت ؛ لکن به گونه ای که آزادی آنها صدمه ای به ساختار و بافتار اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه ی اسلامی نزند ؛ بلکه برده ها بعد از آزاد شدن شهروند جامعه ی اسلامی باشند. چون برده ها در زمان قبل از اسلام و در صدر اسلام از ارکان اجتماعی و اقتصادی جامعه به شمار می رفتند و تعداد آنها در جامعه بسیار زیاد بود ؛ لذا اگر به یکباره آزاد می شدند ، اوّلاً اقتصاد جامعه ی آن روز دچار فروپاشی می شد ثانیاً جامعه با تعداد زیادی انسان بی کار و بدون مسکن و گرسنه مواجه می شد و نتیجه ی این عمل بروز یک شورش همه جانبه از سوی بردگان بود.

پس اسلام برای جلوگیری از این فاجعه ی اجتماعی و اقتصادی از یک سو ، و حلّ مساله ی نگهداری اسیران جنگی از سوی دیگر ، اوّلاً برده گیری اسیران جنگی را بعد از راه حلّ معاوضه ، به عنوان بهترین راه حلّ ممکن مجاز دانست. ثانیاً حقوقی برای برده ها وضع نمود تا آنها مورد ظلم واقع نشوند و امکان ترقّی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی داشته باشند. لذا در مدّت کوتاهی بعد از آغاز اسلام ، جامعه شاهد ترقّی برده ها بود ؛ و این حقوق چنان برای خود برده ها مطلوب بود که اکثر برده ها قبل از صاحبانشان به اسلام ایمان آوردند. ثالثاً اسلام برای آزادی تدریجی برده ها نیز راههایی را قرار داد. نخست اینکه آزاد نمودن برده ها را امری دارای ثواب اخروی اعلام نمود. دوم اینکه آزادی برده را یکی از کفّاره های شرعی قرار داد. سوم اینکه به برده اجازه داد تا با صاحب خویش وارد معامله شده و خود را از صاحبش بخرد ؛ در این قانون ، برده با صاحب خویش سندی را امضا می کنند که طبق آن ، برده افزون بر کار متداولی که دارد ، با اضافه کاری برای خود پول جمع می کند و با پرداخت بهای خود ، خود را از صاحبش می خرد. چهارم اینکه اسلام برده ی زن (کنیز) را برای صاحبش در حکم همسر قرار داد و به این طریق بین او و صاحبش رابطه ای عاطفی و ناموسی قرار داد ، تا احتمال سوء استفاده ی دیگران از او را تا حدّ زیادی ببندد. پنجم اینکه اسلام قانونی وضع نمود که طبق آن اگر کنیزی از صاحبش صاحب فرزند شد ، بعد از مردن صاحبش ، مادر (کنیز) به فرزند خویش به ارث برسد ؛ و چون شرعاً فرزند نمی تواند صاحب مادر خویش باشد ، لذا آن کنیز (امّ ولد) خود به خود آزاد می گردد. بنا بر این اگر کنیز در حکم همسر صاحبش قرار نمی گرفت این راه آزادی به روی او بسته بود. و البته اسلام با این کار راه سوء استفاده ی جنسی از کنیزان را هم بست و نیز مانع از این شد که کنیزان تبدیل به تهدیدی برای امنیّت جنسی جامعه شوند. و از طرف دیگر کنیزان با این قانون حقّ پیدا نمودند که نیازهای جنسی خود را از راه مشروع برآورند. البته برده های مرد نیز این حقّ را داشتند که با اجازه ی صاحبشان ازدواج کنند.

با این راهکارها بود که نه به یکباره ، بلکه به صورت تدریجی برده ها آزاد و به صورت خودکار در جامعه ی مسلمین هضم می شدند و تبدیل به خطری بالقوّه برای جامعه ی اسلامی نمی گشتند. حتّی نه تنها این بردگان آزاد شده زیانی برای جامعه ایجاد نمی کردند بلکه به خاطر مهارتهایی که در زمان بردگی کسب نموده بودند ، به مرور تبدیل به عناصر سازنده ی جامعه می شدند ؛ تا آنجا که به گواهی تاریخ ، از بین همین بردگان آزاد شده ، دانشمندان و عالمانی بزرگ به ظهور رسیدند و در دوره ای از تاریخ همین بردگان آزاد شده ، حکومت ممالیک را به وجود آوردند.

حاصل بحث اینکه:

الف ـ اسلام برای برانداختن رسم برده داری ، ابتدا راههای غیر منطقی آن را مسدود ساخت و تنها یک راه برای آن باز گذاشت که چاره ای از آن نبود ؛ چون اسلام با باز گذاشتن این راه ، در حقیقت می خواست مساله ی اسرای جنگی کافر را حلّ نماید ؛ که این راه حلّ یقیناً بهتر از راه حلّ فعلی ، یعنی زندانی نمودن اسرا می باشد. چرا که در روش زندانی نمودن ، شخص از اکثر حقوق انسانی خود محروم می شود ، در حالی که در روش پیشنهادی اسلام ، شخص از حقوق بسیاری برخوردار می گردد ؛ و حتّی می تواند ازدواج نماید یا علم و فرهنگ بیاموزد و ... .

ب ـ اینکه اسلام حکم به آزادی برده ها (اسرای جنگی کافر) نداد ، برای این بود که اوّلاً آزاد نمودن اسرای جنگی متضادّ با فلسفه ی اسیر گرفتن است. ثانیاً در صدر اسلام ، حجم عظیمی از اقتصاد ممالک بر دوش برده ها بود ؛ لذا آزادی یکباره ی آنها مساوی بود با به هم ریختن اقتصاد ممالک. ثالثاً اگر برده ها به یکباره آزاد می شدند ، تعداد فراوانی انسان بدون مسکن و بدون دارایی در جامعه رها می شدند که خطر بزرگی است برای یک کشور. رابعاً صاحبان برده ها برای خرید برده های قبل از اسلام پول داده بودند و با حکم اسلام ، به این راحتی حاضر نمی شدند از مالکیّت خود دست بردارند ؛ لذا بر ضدّ اسلام جبهه می گرفتند. از اینرو اسلام این مساله را به تدریج و از راه وضع قوانینی خاصّ و نیز از کانال امور شرعی و معنوی حلّ و فصل نمود ؛ به گونه ای که امروزه دیگر خبری از برده داری وجود ندارد.

البته توجّه شود که بعد از رسول خدا (ص) عدّه ای بر سر کار آمدند که خلیفه ی مشروع رسول خدا (ص) نبودند ، لذا جنگهای آنها نیز مشروع نبود ؛ و متأسفانه این روند قرنها طول کشید. امّا اگر از همان ابتدا کار به دست اهل بیت (ع) بود ، اساساً این جنگها و برده گیری ها نیز پیش نمی آمد ؛ چون روش اهل بیت (ع) در دعوت به اسلام ، روش تبلیغ بود نه روش جنگ ؛ چون برخلاف قوم عرب که پذیرش نداشتند ، اقوام دیگر دنیا به راحتی اسلام را می پذیرفتند ؛ ولی متأسفانه این خلفای ناصالح و جعلی ، حتّی کسانی را هم که جنگ نمی کردند ، از دم تیغ می گذراندند ؛ در حالی که طبق احکام اسلام ، اگر مردم خودشان خود را بدون جنگ تسلیم کردند ، دیگر نمی توان آنها را اسیر نمود. لذا اگر خلفا مسیر حکومت اسلامی را عوض نمی کردند ، نه تنها در همان دهه های نخست اسلام ، بساط برده داری به کلّی برچیده می شد ؛ بلکه اساساً غیر مسلمانی در عالم نمی ماند.

2ـ با توجّه به آنچه گفته شد ، معلوم گردید که برده ( کنیز یا غلام) از منظر اسلام آن کسی است که با مسلمین جنگیده و اسیر شده است . لذا منطقاً مستحقّ کشته شدن است ؛ چون یا مسلمین را کشته یا به قصد کشتن آمده است. لکن اسلام با توجّه به هدف خود که اصلاح انسانها و تربیت الهی آنهاست ، با این اسیران به رأفت رفتار نموده آنها را نمی کشد ؛ بلکه با وضع حقوقی برای برده ها ، آنها را به عنوان شهروند درجه دوم می پذیرد ؛ و البته راههایی نیز قرار داده تا آنها بتوانند بعد از آزاد شدن ، از شهروند درجه دوم تبدیل به شهروند درجه اوّل بشوند.

در این میان از جمله حقوقی که برای کنیزان وضع شده این است که صاحب او می تواند وی را به عنوان زوجه ی خویش قرار دهد ؛ لکن زوجه درجه دوم ، که برخی حقوق زوجه ی درجه اوّل را ندارد. همچنین صاحب وی می تواند او را به زوجیّت کس دیگری در آورد. به این ترتیب اسلام استفاده ی جنسی از این کنیزان را قانونمند نمود و آنها را در ردیف نوامیس مسلمین در آورد ، تا

اوّلاً راه برای سوء استفاده های جنسی افسار گسیخته از کنیزان بسته شود.

ثانیاً از تولّد کودکان مجهول الوالد جلوگیری گردد.

ثالثاً خود همین قانون در کنار مساله ی امّ ولد ـ که پیشتر گفته شد ـ در حقیقت راهی بود برای آزادی کنیزان. لذا کنیزان بسیار مایل بودند که از صاحب خود دارای فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گردند. چون با اینکه در بسیاری از خانه ها غلامان تا حدودی جزء خانواده شمرده می شدند ، ولی کنیزان بیشتر از برده های مرد ، جزء خانواده محسوب می شدند. لذا کمتر مردی حاضر می شد کنیز خود را بفروشد ؛ چرا که نسبت به او احساس ناموسی داشت.

رابعاً رابطه ی زوجیّت بین کنیز و صاحبش او را از حالت بردگی صرف خارج می ساخت و منجر به پیدایش رابطه ای عاطفی بین او و صاحبش می شد. لذا وضع کنیزان همواره از وضع برده های مرد بهتر بود.

خامساً اگر کنیزان رابطه ی ناموسی با صاحب خود یا فردی دیگر نمی داشتند ، کسی سعی نمی کرد از حریم عفّت آنها دفاع کند ؛ بلکه حتّی چه بسا صاحبش او را وسلیه ای برای کسب درآمد قرار می داد و در برابر پول او را در اختیار مردان هرزه می گذاشت. لذا اسلام با این کار در حقیقت این طریقه ی سوء استفاده را نیز بسته است.

سادساً طبیعی است که کنیزان نیز میل جنسی دارند ؛ لذا اگر اسلام راهی مشروع برای ارضاء این میل نمی گذاشت ، چه بسا برخی از آنها سعی می کردند از راههای نامشروع اقدام به ارضاء امیال طبیعی خود کنند ؛ که نتیجه اش چیزی نیست جز به هم خوردن امنیّت جنسی جامعه.

سابعاً زنان به شدّت دلبسته ی فرزندان خود هستند ؛ لذا اسلام برای هضم شدن کنیزان در جامعه ی اسلامی ، کاری کرد که آنها از مردی مسلمان دارای فرزند شوند ؛ تا به این طریق در ساختار جامعه ی اسلامی داخل گشته بند به آن گردند و بعد از آزادی احتمالی دوباره به وادی کفر برنگردند.

ثامناً با این قانون کنیز در حقیقت نوعی همسر درجه دوم برای مرد می شد ؛ لذا نه تنها شخصیّتش هتک نمی گردید بلکه شخصیّت او حفظ می شد. چون اگر این قانون نبود ، کنیز همواره با این تهمت روبرو بود که مورد تجاوز جنسی واقع شده است. چون از نظر افکار عمومی بسیار بعید است که زنی بیگانه دائماً در اختیار مردان یک خانواده باشد و مورد طمع جنسی واقع نشود. لذا حتّی اگر چنین کنیزی آزاد می شد ، کسی حاضر به ازدواج با او نمی شد ؛ چون به فکر هر کسی خطور می کند که به احتمال زیاد ، او در زمان کنیز بودنش مورد سوء استفاده ی جنسی قرار گرفته است. امّا وقتی یک کنیز در فضای جامعه ی اسلامی آزاد می گشت ، کسی چنین تهمتی را متوجّه او نمی دانست ؛ چون همه می دانند که او در زمان کنیز بودن ، در حکم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است ؛ و توسّط همان صاحبش ، به عنوان ناموس از حریم عفاف او صیانت می شده است. لذا چنین کنیزی بعد از آزادی نهایتاً مثل زنی خواهد بود که شوهرش مرده یا شوهرش او را طلاق داده است.

البته شکّی نیست که کنیز هیچگاه در خانه ی صاحبش حرمت و شخصیّت یک زن آزاد را نخواهد داشت ؛ و انتظار این را هم نباید داشت. چرا که معنا ندارد بین اسیر و آزاد تساوی حقوق قائل شویم ؛ و الّا دیگر اسیر ، اسیر نخواهد بود. امّا در این هم شکّی نیست که کنیز وقتی همسر درجه دوم صاحبش شد ، شخصیّتی برتر از یک زن بی صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه ، به زنان شوهر مرده یا مطلّقه ای که شوهر نمی کنند ، چه تهمتها که نمی زنند و چه سوء ظنّها که نمی کنند ؛ کجا رسد که کنیزی بی شوهر بماند و کسی مدافع حریم عفافش نباشد.

5ـ فرموده اید: « تعداد زوج در اسلام که در سوره بقره به 4 تا اشاره شده، چرا گفته بايد عدل رعايت کني و بعد فکر کنم گفته کسي نمي تونه عدل رعايت کنه خوب اين نمي شه و در کل چرا زنان به شکل مال نگاه مي شه؟ »

آیه چنین است: « وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ ذلِكَ أَدْنى أَلاَّ تَعُولُوا ــــ و اگر مى ترسيد كه(به هنگام ازدواج با دختران يتيم،) عدالت را رعايت نكنيد، (از ازدواج با آنان، چشم پوشى كنيد و) با زنان پاك(ديگر) ازدواج نمایيد، دو يا سه يا چهار همسر و اگر مى ترسيد عدالت را(درباره همسران متعدد) رعايت نكنيد، تنها يک همسر بگيريد، و يا از زنانى كه مالك آنهایيد (کنیز) استفاده كنيد، اين كار، از ظلم و ستم بهتر جلوگيرى مى كند »(النساء:3)

این آیه توصیه نمی کند که مردها دو یا سه یا چهار زن بگیرند؛ بلکه می گوید:

اوّلاً اگر نمی توانید عدالت را مراعات کنید حقّ ندارید دختران یتیم را به همسری بگیرید. گاه می شود که پدر وفات می کند و دختر صاحب مال پدر می شود. در این حال برخی مردان با او ازدواج می کنند تا به قول معروف مالش را بالا بکشند. لذا آیه ی شریفه با بیان اینکه افراد غیر عادل حقّ ندارند با دختران یتیم ازدواج کنند ، به حاکم اسلامی و قیّمین دختران یتیم خط می دهد که در شوهر گرفتن برای دختران یتیم مواظب باشید ! چون وضع اینها چنان است که افراد حریص طمع می کنند به مال آنها.

پس توصیه ی اوّل به خود مرد است که مواظب باش که از روی طمع با دختر یتیم ازدواج نکنی! و در ضمن به قیّمین او هشدار می دهد که در مورد خواستگاران این گونه دختران ، حسّاس باشند.

ثانیاً اگر نمی توانید با هیچ زنی عدالت را مراعات نمایید ، پس بهتر است که کنیز بگیرید و زن دائمی نگیرید. چون بالاخره مرد که نمی تواند بدون همسر باشد. از طرف دیگر عرضه ی عدالت ورزی هم ندارد. پس اگر بناست که زنی طعم بی عدالتی او را بچشد چرا این زن ، یک زن آزاد باشد و نه کنیز. چون کنیز اوّلاً سابقه ی دشمنی دارد و مستحقّ مرگ بوده ؛ پس کمی آزار باز هم برای او فضل است. ثانیاً کنیز به خاطر اینکه خود را اسیر می داند مثل زن آزاد انتظار خوشرفتاری بالایی ندارد.

ثالثاً می گوید: اگر می توانی با یک همسر آزاد عدالت بورزی مجاز است که با او ازدواج کنی. و اگر با بیش از یک زن نمی توانی عدالت را مراعات نمایی ، دومی را نگیر! امّا اگر توان مراعات عدالت را داری توصیه نمی کنیم که بگیر ولی اگر خواستی مانعی نیست.

پس اسلام به کسی توصیه نمی کند که بیش از یک زن بگیرد ؛ بلکه فقط راه او را ـ به شرطی که عدالت را مراعات کند ـ نمی بندد.

حال سوال این است که چرا اسلام ، راه ازدواج با بیش از یک زن را نبسته است؟

پاسخ این است که:

الف ـ اگر اسلام حرفی در باب ازدواج نمی زد ، نه عقل مانع از تعدد زوجات است نه غریزه. قبل از اسلام نیز مردها هر تعداد زن می خواستند می گرفتند. لذا اسلام راه را تا حدودی بست و محدود نمود.

ب ـ عملاً تعداد زنان و مردان جامعه تقریباً برابرند ـ البته کمی این ور یا آن ور ـ لذا در مقام واقع ، اکثر مردان نمی توانند دو زنه باشند کجا رسد سه زنه و چهار زنه.

ج ـ به فرض اسلام راه را بیشتر محدود می نمود و منحصر می نمود به یک همسری ، در آن صورت مشکلاتی پدید می آمد که به تک تک آنها می پردازیم.

ـ زمانی پیش می آید که تعداد زنها زیادتر از مردان می شود ؛ مثلاً در مواقع جنگ. در این مواقع بسیاری از زنان بدون شوهر خواهند ماند ؛ و این امر مشکلاتی دارد.

اوّل اینکه حقّ جنسی و حقّ زندگی مشترک این زنان چه می شود؟ مگر اینها آدم نیستند؟ چرا دیگر زنان حقّ داشتن شوهر داشته باشند و اینها نداشته باشند؟

دوم اینکه این زنان بی شوهر هم ساکت نخواهند نشست و دست به شکار مردان خواهند زد. پس اگر اینها شوهر قانونی نداشته باشند ، شوهرانی غیر قانونی و نامشروع خواهند گرفت. حال قضاوت نمایید که آیا دو زنه بودن مشروع بهتر است یا دو زنه بودن نامشروع و مخفیانه؟

سوم اینکه نتیجه ی دو زنه بودن نامشروع و مخفیانه ، تولّد فرزندانی است نامشروع و بی هویّت. و می دانید که فرزندان بی هویّت چه جنایتها که نمی توانند بکنند.

چهارم اینکه این زنان نامشروع ، حقوق قانونی ندارند ؛ کما اینکه فرزند حاصل از آنها نیز حقوق قانونی ندارد. چون مرد نامشروع زیر بار قبول فرزند نامشروع نمی رود.

حاصل کلام آنکه وجود زنان بیشتر در جامعه همراه با ممنوع بودن تعدد ازدواج مساوی است با به هم خوردن امنیّت جنسی و حقوقی جامعه.

ـ برخی مردها هستند که غلیان شهوت دارند ؛ به نحوی که یک زن نمی توان از عهده ی نیازشان برآید. اگر تعدد زوجات ممنوع شود ، اینها چه خاکی بر سرشان بریزند؟ آیا بروند و ناموس مردم را به فساد بکشند؟ در برخی مناطق ایران خودمان سراغ دارم که خود زنها برای شوهرانشان خواستگاری می روند. چون تنهایی از عهده ی نیازهای طبیعی مردشان برنمی آیند.

ـ برخی زنها هستند که بچّه دار نمی شوند. اگر تعدد زوجات ممنوع شود ، چنین مردی یا باید از حقّ فرزنددار شدن خود صرف نظر نماید ؛ که چرا باید چنین کند؟! یا چاره ای جز این ندارد که همسر اوّل را طلاق داده همسر دیگر بگیرد. در این صورت نیز زن آسیب می بیند. چون زن عقیم نیز اگر طلاق داده شود شانس ازدواج مجدّد نخواهد داشت. لذا یا باید با محرومیّت جنسی بسازد یا برای ارضای خود دست به فحشا می زند و امنیّت جنسی چندین خانواده را به خطر می اندازد.

ـ گاه می شود که زن به بیماری خاصّی مبتلا می گردد و امکان روابط زناشویی از بین می رود. حال مرد او چه باید بکند؟ اگر او را طلاق دهد ، آن زن چه کند؟ و فرزندان او چه کنند؟ اگر زن دوم نگیرد خودش چه خاکی به سرش کند؟ چنین مردی اگر مجاز به ازدواج مجدّد نباشد و نخواهد همسرش را هم طلاق به احتمال زیاد گرفتار روابط نامشروع با نوامیس مردم خواهد شد ؛ و افزون بر جهنّمی کردن خودش و جهنّم ساختن زندگی خانودگی اش ، خانواده یا خانواده های دیگری را نیز نابود خواهد ساخت.

پس اسلام به کسی توصیه نمی کند که چندین همسر داشته باش ؛ لکن راه چند همسرس را هم نمی بندد. چون در مواردی چند همسری لازم است ؛ اگر چه زن اوّل را بد آید. چون برای اینکه یک زن اذیّت دنیوی نشود ، خداوند متعال صلاح جامعه و صلاح اخروی اشخاص را فدا نمی کند.

امروز در مغرب زمین ، تعدد زوجات ممنوع می باشد ؛ امّا در مقام عمل ، هر مردی دهها همسر نامشروع دارد. طبق آماری که از طرف برخی مراکز آمریکایی داده شده نزدیک پنجاه درصد فرزندانی که در بیمارستان متولّد می شوند ، پدر قانونی ندارند. البته این ظاهر جریان است ؛ و الّا خیلی از آنها هم که ظاهراً پدر قانونی دارند ، معلوم نیست که از نطفه ی پدر اسمی خودشان باشند. امروزه در غرب ، خانواده تقریباً نابود شده و زندگی های انفردای رو به تزاید می باشد. چون وقتی راه ازدواج مشروع بسته شد طبیعی است که بی بند و باری رواج می یابد و اکثریّت جامعه به آتش هوسرانان آن می سوزند. زمانی در بلاد اسلامی تعدد زوجات امری طبیعی بود ؛ لذا نه نزاعی بر سر این مطلب بود نه آمار طلاق این گونه غوغا می کرد. امّا امروز بنا به آمارها از هر هشت ازدواج ایرانی یکی به طلاق می انجامد ؛ در حالی که امروز دو زنه بودن به شدّت قبیح تلقّی می شود. غرب ابتدا خود را در منجلاب فرو برده و حالا ما را هم با خود غرق می کند. از روزی که فمنیسم و مسابقه ی زنان با مردان در کشور ما راه افتاده و زنان شاغل افزایش یافته آمار طلاق نیز بالا گرفته است. طبق آمارها حدود 85 درصد زنانی که اقدام به طلاق نموده اند ، شاغلند. آمار طلاق در تهران ـ که از دیانت دورتر است ـ بسی نگران کننده تر می باشد ؛ از هر ده ازدواج دو مورد طلاق.

وقتی بشر آنقدر خود را فهمیده دانست که شروع کرد به درس آموختن به خدا ، نتیجه همین می شود که هست. روزی عمر بن خطّاب ازدواج موقّت را ممنوع اعلام نمود ؛ و امیر مومنان(ع) فرمود: اگر او چنین نمی کرد کسی زنا نمی کرد مگر آنکس که ذاتش خراب است. زمان گذشت تا اینکه پیروان ظاهراً شیعی عمر ، حتّی جواز تعدد زوجات ـ نه توصیه به آن ـ را هم قبیح شمردند. نتیجه این شد که عدّه ای زنان بی شوهر وارد پروسه ی شوهر ربایی شدند و برخی شوهران به هر دلیل گرسنه از نظر جنسی شروع کردند به گمراه نمودن نوامیس مردم ؛ و محصول این پروسه نبود مگر نابودی خانواده ها و گسترش حسّ بی اعتمادی بین زن و شوهرها. حال آنکه اگر می گذاشتند حکم خدا اجرا شود همان مردان گرسنه همان زنان بی شوهر را می گرفتند و کار به اینجا نمی رسید.

امروز حتّی به این دو کار عمَری هم رضایت نمی دهند و کم کم فضایی به وجود آورده اند که ازدواج پسران زیر 25 سال و دختران زیر 18 سال را هم قبیح می شمرند. حال آنکه آمارها نشان می دهد اکثر پسرها در سنین بین 17 تا 20 سال و دخترها در سنین حدود 15 تا 18 سال به گمراهی کشیده می شوند.

دوری از فرامین الهی جامعه را به سمتی برده که رابطه ی نامشروع دو نامحرم امری عادی شده ولی ازدواج در سنین غلیان قوای جنسی امری قبیح شمرده می شود. البته بگذریم از بلایایی که به خاطر تأخیر در امر ازدواج بر سر اعصاب و روان جوانهای جامعه می آید.

برچسب: نویسنده: هلیا کاظمی تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 19:06

صفحه بندی